به خاطر می آورم آن روزها را، در بهبوهه ی انتخابات 88، همان روزهای خوب که هیچ از آینده نمی دانستیم. در ستاد آقای کروبی فعالیت می کردم، هرچند اقلیت بودیم اما فقط می خواستیم که باشیم و خواسته هایمان را مطرح کرده باشیم.
دریکی از همان روزها، احمد زید آبادی به همراه عیسی سحرخیز به ستاد دعوت شدند و سخنانی را مطرح کردند، در آن جلسه از آقای زید آبادی درباره ی حکم حکومتی سوال شد (که همیشه در این باره از طرفداران آقای کروبی سوال می شد و به عنوان یکی از اشتباهات گذشته ی آقای کروبی مطرح می شد) ، پاسخی که آقای زید آبادی به این پرسش دادند همان چیزی بود که خیلی از ما مدت ها بود که به آن فکر می کردیم، "من به خود ولایت فقیه اعتقادی ندارم، چه رسد به حکم حکومتی که از جانب ایشان باشد"،
دریکی از همان روزها، احمد زید آبادی به همراه عیسی سحرخیز به ستاد دعوت شدند و سخنانی را مطرح کردند، در آن جلسه از آقای زید آبادی درباره ی حکم حکومتی سوال شد (که همیشه در این باره از طرفداران آقای کروبی سوال می شد و به عنوان یکی از اشتباهات گذشته ی آقای کروبی مطرح می شد) ، پاسخی که آقای زید آبادی به این پرسش دادند همان چیزی بود که خیلی از ما مدت ها بود که به آن فکر می کردیم، "من به خود ولایت فقیه اعتقادی ندارم، چه رسد به حکم حکومتی که از جانب ایشان باشد"،
اما آقای زید آبادی سخنان دیگری نیز به زبان آوردند که جای تامل داشت و هدف از این نوشته مطرح کردن این سخنانست:
"ما ایرانیها حافظه ی تاریخی نداریم، اکنون که دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد است می گوییم دوران خاتمی دوران خوبی بود، دوران بازرگان وبنی صدر دوران بهتری بودند، زمان شاه که دیگر حرف نداشت، و به همین گونه هر چه به عقب تر باز می گردیم تصور دوران بهتری از گذشته داریم تا اینکه می رسیم به دوران کورش که دیگر دوران طلایی ایران است... "، احمد زید آبادی
"ما ایرانیها حافظه ی تاریخی نداریم، اکنون که دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد است می گوییم دوران خاتمی دوران خوبی بود، دوران بازرگان وبنی صدر دوران بهتری بودند، زمان شاه که دیگر حرف نداشت، و به همین گونه هر چه به عقب تر باز می گردیم تصور دوران بهتری از گذشته داریم تا اینکه می رسیم به دوران کورش که دیگر دوران طلایی ایران است... "، احمد زید آبادی
گذشته از تمثیل هایی که آقای زید آبادی مطرح کردند به اعتقاد من روح مطلب تامل برانگیز هست، ماها حافطه تاریخی نداریم و مقصود از تاریخ، زمان های بسیار دور نیست، بلکه می تواند همین چند ماه پیش یا حتی چند هفته ی پیش باشد.مشکل اینجاست، چیزهایی که داشته ایم و از دست داده ایم را فراموش می کنیم، اتفاق هایی که افتاده را فراموش می کنیم ، سختی ها و مصیبتهایی را که گذرانده ایم فراموش می کنیم، اصلا پاک همه چیز را فراموش می کنیم. کارمان شده نظاره کردن چیزهایی که بر ما می گذرد و فراموش کردن، اگر صدایمان در نمی آید، حداقل فراموش هم نکنیم روزی را که میر حسین آزاد بود، روزی که دانشگاه تفکیک جنسیتی نشده بود، روزی که فیس بوک فیلتر نبود و روزی که به امید پس گرفتن رای هایمان میلیونی به خیابانها آمدیم، فقط به یاد داشته باشیم خونهایی را که ریخته شد و فراموش نکنیم وعده هایی را که داده شد.
ناصر حجازی مدتی کوتاه بر سرزبان ها افتاد و پس از آن به همان سرعت که نامش بر سر زبانها افتاد، قربانی فراموشی مردم شد. هدی صابر برای تحقق خواسته هایش جان داد، یک دو هفته ای نامش برده شد،دیگر برده نمی شود. عزت الله سحابی به همین صورت و مورد های بسیار دیگر.
به یاد آوردن این گذشته هاست که به ما انگیزه ی مبارزه ی بیشتر می دهد و اینکه بدانیم چه بوده ایم، چه داشته ایم، چه بر ما گذشته است...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر